روزنامه هنرمند| یادداشت منتشره كيارنگ علايي به مناسبت پانصدمین شماره ا…
روزنامه هنرمند| یادداشت منتشره كيارنگ علايي به مناسبت پانصدمین شماره انتشار اين روزنامه|
عکاسی اگر حامل فردیت نباشد عکاس را به بیراهه خواهد برد، ظاهر ساده عکاسی که عموما آن را ماشین کوچکی تلقی می کنند که مسوولیتش فقط ضبط واقعیت است ما را فریب می دهد و نوعی آسانی را در برخورد با عکاسی ایجاد می کند. از طرف دیگر پیوند بلامنازع عکاسی با زندگی روزمره اجازه می دهد بر خلاف هنرهای دیگر هر شخصی، بدون داشتن پشتوانه فنی و آگاهی نظری دوربین را رو به موضوعی گرفته و به ثبت عکس بپردازد. ما در هنرهای دیگر سخت گیری شدیدی برای تجربه مدیا داریم، اما در عکاسی، نه! به این ها اضافه کنید هیاهو و موج حاکم بر عکاسی مان را که هر تازه واردی را مفتون خود می کند. این موج بویژه در عکاسی موبایلی که بیشترین ارتباط روزانه را با آن داریم به خوبی نمایان است. حجم بالایی از عکس های تولید شده ى شبیه به هم که حتی ویرایش های تصویری آن ها نیز عین هم است. می بینید این وسط چه بلایی بر سر فردیت می آید؟ عکس ارگانیسمی است زنده. چرا که میان اجزای آن رابطه ى معناداری است و هر عکس بستر کشف آن رابطه توسط مخاطب است. عکس به ما می گوید عکاس چگونه با دنیا رابطه دارد؟ آیا دست دنیا را به گرمی فشرده است؟ آیا او شخصی حساس و مسوولیت پذیر است یا موجودی بی عار نسبت به جهان؟ پس عکس کار برد شاتر و دیافراگم و ایزو نیست، آن چنان که در کلاس های مقدماتی گفته می شود. عکاسی فارغ از این ها یک «روح» است. یک کالبد زنده که قدم گذاشتن در آن مستلزم پیروی از روح است. چنین راهی آدم اهل می خواهد. آدمی که نسبت به انسان، مهربان و حساس باشد. خودش را پایین ترین عضو جامعه بداند، مردمش را دوست داشته باشد و به قول سعدی بر همه عالم عاشق باشد که همه عالم از اوست.
نکته دیگری که هنر عکاسی را پیچیده تر می کند این است که ما چه بخواهیم، چه نخواهیم درگیر شکل جهان هستیم. یعنی مجبوریم به فرم ها نگاه گنیم، دلباخته فرم ها شویم، اشکال را ببینیم، ما با هندسه و سطوح در تماسیم و تقلا می کنیم از دل آن ها معنا بیافرینیم. این واقعیت تلخی است که سهراب سپهری چند دهه قبل به این صورت گفته است: «کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ» انگار راه ورود به راز هستی بسته است و ما نسبت به آن در یک کشاکش و جدال ازلی،ابدی هستیم. آیا بدون قائل شدن به فردیت می توان به این روح دست یافت؟ واکنش های ما نسبت به فرم ها عقلانی است اما زبانی که برای عکس با آن مواجهیم تماما عقلانی نیست. پس حقیقتا «کار ما شاید این باشد که در افسون گل سرخ شناور باشیم»
عکاسی اگر حامل فردیت نباشد عکاس را به بیراهه خواهد برد، ظاهر ساده عکاسی که عموما آن را ماشین کوچکی تلقی می کنند که مسوولیتش فقط ضبط واقعیت است ما را فریب می دهد و نوعی آسانی را در برخورد با عکاسی ایجاد می کند. از طرف دیگر پیوند بلامنازع عکاسی با زندگی روزمره اجازه می دهد بر خلاف هنرهای دیگر هر شخصی، بدون داشتن پشتوانه فنی و آگاهی نظری دوربین را رو به موضوعی گرفته و به ثبت عکس بپردازد. ما در هنرهای دیگر سخت گیری شدیدی برای تجربه مدیا داریم، اما در عکاسی، نه! به این ها اضافه کنید هیاهو و موج حاکم بر عکاسی مان را که هر تازه واردی را مفتون خود می کند. این موج بویژه در عکاسی موبایلی که بیشترین ارتباط روزانه را با آن داریم به خوبی نمایان است. حجم بالایی از عکس های تولید شده ى شبیه به هم که حتی ویرایش های تصویری آن ها نیز عین هم است. می بینید این وسط چه بلایی بر سر فردیت می آید؟ عکس ارگانیسمی است زنده. چرا که میان اجزای آن رابطه ى معناداری است و هر عکس بستر کشف آن رابطه توسط مخاطب است. عکس به ما می گوید عکاس چگونه با دنیا رابطه دارد؟ آیا دست دنیا را به گرمی فشرده است؟ آیا او شخصی حساس و مسوولیت پذیر است یا موجودی بی عار نسبت به جهان؟ پس عکس کار برد شاتر و دیافراگم و ایزو نیست، آن چنان که در کلاس های مقدماتی گفته می شود. عکاسی فارغ از این ها یک «روح» است. یک کالبد زنده که قدم گذاشتن در آن مستلزم پیروی از روح است. چنین راهی آدم اهل می خواهد. آدمی که نسبت به انسان، مهربان و حساس باشد. خودش را پایین ترین عضو جامعه بداند، مردمش را دوست داشته باشد و به قول سعدی بر همه عالم عاشق باشد که همه عالم از اوست.
نکته دیگری که هنر عکاسی را پیچیده تر می کند این است که ما چه بخواهیم، چه نخواهیم درگیر شکل جهان هستیم. یعنی مجبوریم به فرم ها نگاه گنیم، دلباخته فرم ها شویم، اشکال را ببینیم، ما با هندسه و سطوح در تماسیم و تقلا می کنیم از دل آن ها معنا بیافرینیم. این واقعیت تلخی است که سهراب سپهری چند دهه قبل به این صورت گفته است: «کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ» انگار راه ورود به راز هستی بسته است و ما نسبت به آن در یک کشاکش و جدال ازلی،ابدی هستیم. آیا بدون قائل شدن به فردیت می توان به این روح دست یافت؟ واکنش های ما نسبت به فرم ها عقلانی است اما زبانی که برای عکس با آن مواجهیم تماما عقلانی نیست. پس حقیقتا «کار ما شاید این باشد که در افسون گل سرخ شناور باشیم»
